انگار با من از همه کس اشناتري
از هر صداي خوب برايم صداتري
آيينه اي به پاکي سر چشمه يقين
با اينکه روبروي مني و مکدري
تو عطر هر سپيده و نجواي هر نسيم
تو انتهاي هر ره و انسوي هر دري
لالايي پر نوازش باران نم نمي
خاک مرا به خواب گل ياس مي بري
انگار با من از همه کس آشناتري
از هر صداي خوب برايم صداتري
درهاي ناگشوده معناي هر غروب
مفهوم سر به مهر طلوع مکرري
هم روح لحظه هاي شکوفايي و طلوع
هم روح لحظه هاي گل ياس پر پري
از تو اگر که بگذرم از خود گذشته ام
هرگز گمان نمي برم از من تو بگذري
انگار با من از همه کس اشناتري
از هر صداي خوب برايم صداتري
من غرقه ي تمامي غرقاب هاي من
تو لحظه ي عزيز رسيدن به بندري
من چيره مي شوم به هراس غريب مرگ
از تومراست وعده ميلاد ديگري
از تو اگر که بگذرم از خود گذشته ام
هرگز گمان نمي برم از من توبگذري
انگار با من از همه کس اشناتري
از هر صداي خوب برايم صداتري
|
+| نوشته شده توسط
رها در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386
|